سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

از کشف حجاب تا گشت ارشاد !!

از کشف حجاب تا گشت ارشاد

از کشف حجاب تا گشت ارشاد

بی گمان، این سوال ذهن هر فرد را به خود مشغول می کند که چرا روزگاری ما با طرح کشف حجاب مقابله می نمودیم و اینک با خود حجاب مشکل داریم ؟!!


سال 1314 بود که با تصویب قانون کشف حجاب از سوی دولت رضاخان، ایران وارد دوره‌ی جدیدی از بدعت‌گذاری‌های فرهنگی شد. اتفاقی که بسیاری از نخبگان آن زمان، آن را «فرصتی برای آزادی زنان» و «حضور در جامعه»، دوشادوش مردان می‌دانستند. «شعرا و نویسندگان» آن دوره نیز با نثرها و اشعارشان بر این نکته تاکید می‌کردند.

چیزی که واضح است این است که این اتفاق در ابتدا با مقاومت مردم ایران مواجه شد و بسیاری از زن‌ها را در پستوها خانه‌نشین کرد. اما با گذشت چندین سال، این بدعت‌گذاری تبدیل به یک روال عادی شده و از قبح آن کاسته شد. هرچند هنوز هم زنان متدین راهی برای خروج با حجاب از خانه نداشتند.

رضاخان توانسته بود با دو فاکتور اصلی در سیاست‌هایش این بدعت را به یک روال تبدیل کند: زور و اجبار، که یک راه مستقیم بود و اقدامات فرهنگی که مسیری غیرمستقیم برای رسیدن به هدف بود.

«دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده‌است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است. درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد» این جملات رضاخان، هدف‌گیری او را در راه مبارزه با فرهنگ دینی مردم مشخص می‌کند.

وی از حقوق بگیران دولتی خواست تا زنان و دختران‌شان را بی‌حجاب به خیابان‌ها بفرستند و هم‌چنین به مسئولین دولتی دستور داد تا به همراه زنان‌شان در مجالس ظاهر شوند و این خود رخنه‌ی بی‌حجابی را در بدنه‌ عمومی تقویت می‌کرد. بی‌حجابی نشانه‌ی تمدن معرفی شد و حجاب نشانه‌ی بی‌تمدنی و بی‌فرهنگی. این معرفی خود می‌تواند عامل مهمی در ترغیب مردم به بی‌حجابی بوده باشد. تشکیل کانون بانوان با هدف متجدد کردن زنان و نامگذاری روز 17 دی به نام روز آزادی زنان، از جمله اقدامات شاه ایران برای برداشت رسمی حجاب از سر زنان ایران بود.

صرف رو آوردن و متوسل شدن به اجبار و قوه‌ی قاهره برای جا انداختن یک «هنجار» در جامعه‌ای که در زمانی نه چندان دور، حجاب به عنوان عضو جدایی‌ناپذیر آن بوده است، کافی و پسندیده نیست. رواج یک امر فرهنگی نیاز به کار فرهنگی دارد، نیاز به یک حرکت و یک رویه‌ی نرم دارد. طبیعی‌ست که استفاده از برخورد فیزیکی و زور و اجبار به تنهایی، نه تنها مسیر به هدف رسیدن نیست که لجاجت و طغیان به همراه خواهد آورد

رضاخان پهلوی به پلیس فرمان داد هرجا زنی چادری دیدند به او یورش برند و چادرش را به زور از سرش بگیرند و هر کس مقاومت کرد تنبیه‌ش کنند. وی دستور به قطع حقوق یا اخراج کارمندانی که زنان خود را وادار به کشف حجاب نمی‌کردند، داده بود. او همچنین با مختلط کردن مدارس و پوشاندن لباس یک‌شکل به دانش‌آموزان دختر و پسر، توانست این بدعت را به سیستم آموزشی کشور نیز بکشاند.


رضاخان در راستای اهداف خود، قبل از رسمی شدن کشف حجاب، به همراه همسر و دخترانش که حجاب متعارفی نداشتند در حرم حضرت معصومه (س) حضور پیدا می‌کند تا به صورت روشن موضع‌گیری‌ش در رابطه با حجاب را به مردم نشان دهد. استقبال از ملکه‌ی بی‌حجاب افغانستان در ایران توسط رضاخان نیز، بیان‌گر این بود که او در راه رسیدن به هدفش مصمم است.

مجموع اقدامات فرهنگی و متوسل شدن شاه ایران به زور و اجبار، حدود 45 سال حجاب را به صورت رسمی از سر و روی زن ایرانی برداشت.

بعد از وقوع انقلاب اسلامی مردم در بهمن 57، اولین جرقه‌های قانونی شدن حجاب در اسفند همان سال یعنی کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب زده ‌شد. 16 اسفند روزنامه کیهان با این تیتر منتشر شد: «زنان باید با حجاب به ادارات بروند».

از سال 59 به دستور امام خمینی (ره) از ورود زنان بدون حجاب به ادارات دولتی جلوگیری می‌شد تا سرانجام مجلس شورای اسلامی ایران در سال 1363 قانون مجازات اسلامی را به تصویب رساند. به موجب این قانون هرکس در معابر عمومی حجاب را رعایت نکند، به 72 ضربه شلاق محکوم خواهدشد.

بعد از آن حجاب متعارف زنان ایرانی یا چادر مشکی بود یا مانتوهایی بلند و گشاد با روسری‌های بزرگ. حجابی که بی اغراق یک حجاب کامل بود.

اینکه با چه اتفاقات و با چه روند فرهنگی‌ای آن مانتوهای گشاد و بلند، بعد از چند دهه، تبدیل به بعضا پیرهن‌های کوتاه و تنگ و روسری‌های بلند به شال‌های باریک تغییر قیافه داد و چهره‌ی حجاب کامل را به شمایل یک حجاب اجباری تبدیل کرد، بحثی نیست که بنای پرداختن مبسوط به آن را داشته باشیم. اما چیزی که قابل درک است این تغییر ظاهر، طی تقریبا دو دهه‌ی اخیر در عده‌ی قابل توجهی از زنان جامعه‌ی ایران بود.

مجلس شورای اسلامی ایران در سال 1363 قانون مجازات اسلامی را به تصویب رساند. به موجب این قانون هرکس در معابر عمومی حجاب را رعایت نکند، به 72 ضربه شلاق محکوم خواهدشد

بی‌حجابی در جامعه در ابتدا به عنوان یک پدیده و اتفاق مطرح بود. پدیده‌ای که با عنوان «تهاجم فرهنگی» تحلیل می‌شد. آرام آرام با پیش‌روی این روند و تبدیل آن به یک ناهنجاری اجتماعی، مسئولان و مردم مذهبی را به فکر چاره انداخت.

بعد از برنامه‌های فرهنگی‌ که غالبا ضعیف اجرا می‌شد و در اصل چاره‌ی کار نبودند، رفته رفته حل مشکل به دست نیروهای انتظامی افتاد. معرفی بی‌حجابی به عنوان سوغات فرنگ و معرفی بی‌حجابان به عنوان دسته‌های محدودی که جز با برخورد اصلاح نمی شوند، اتصال مفهومی بی‌حجابی با گروه‌های زیرزمینی ترویج بی‌عفتی، بخشی از دلایلی بود که منجر به زاویه‌دار شدن مردم با حجاب شد. نشان دادن چهره‌ی کسانی که توسط رسانه‌ها به عنوان الگو معرفی می‌شدند در قالب برنامه‌های تلویزیون و به بهانه‌ی تنوع و عادی‌سازی، بر تاثیر این عوامل افزود.

از سال 83 با راه‌اندازی «گشت ارشاد» برخورد با بی‌حجابی در خیابان‌های پایتخت آغاز شد، اما نه به طور رسمی و پیوسته. از سال 86 بود که این طرح با ابلاغ قانون‌های جدید، کار خود را با جدیت بیش‌تر در تهران و شهرهای کلان و با حوزه اختیارات بیش‌تری ـ برخورد با بی‌حجابی، مبارزه با ارازل و اوباش، جمع‌آوری معتادین خیابانی و ... ـ دوباره از سر گرفته شد.


گشت ارشاد از ابتدای شکل‌گیری و شروع به کار خود مخالفانی برای خود دست و پا کرد. دسته‌ای از مخالفان معتقد بودند که نمی‌شود فرهنگ و هنجاری را با زور و اجبار به مردم القا کرد و تنها یک رویه‌ی نرم مبتنی بر فرهنگ‌سازی است که می‌تواند مردم را همسو با یک جریان کند. صرف رو آوردن و متوسل شدن به اجبار و قوه‌ی قاهره برای جا انداختن یک «هنجار» در جامعه‌ای که در زمانی نه چندان دور، حجاب به عنوان عضو جدایی‌ناپذیر آن بوده است، کافی و پسندیده نیست. رواج یک امر فرهنگی نیاز به کار فرهنگی دارد، نیاز به یک حرکت و یک رویه‌ی نرم دارد. طبیعی‌ست که استفاده از برخورد فیزیکی و زور و اجبار به تنهایی، نه تنها مسیر به هدف رسیدن نیست که لجاجت و طغیان به همراه خواهد آورد.

در دی ماه سال 84، قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب توسط ریاست جمهوری ابلاغ شد. قانونی که در آن برای بیش از 20 دستگاه مختلف، تکالیفی در باب ترویج عفاف و حجاب معین کرده بود. قانونی که هیچ‌گاه بر نحوه‌ی اجرایش نظارتی جدی نشد و گزارش‌های دقیقی از میزان اجرای آن منتشر نشد. بخش قابل توجهی از مواد قانونی مبتنی بر فعالیت‌های فرهنگی بود که می‌توانست با همراهی با قوه‌ی قهریه، وضعیت را مناسب‌تر کند.

خالی از لطف نیست توجه به این نکته که به کارگیری از قانون و اجبار به تنهایی، و استفاده از کار فرهنگی به تنهایی نیز، مثمر ثمر نخواهد بود. تجربه‌ی تاریخی به ایرانیان نشان داده است که در جریان کشف حجاب، زور و اجبار توام با یک کار فرهنگی توانست یک قانون جدید را در میان آن‌ها جا بیاندازد.

هشتاد سال پیش، یک اخلاق دینی و هنجار اجتماعی با زور به همراه کار فرهنگی از جامعه‌ی ایرانیان گرفته شد و ما امروز برای برگرداندن همان هنجار به همان جامعه، بیش از آن سال‌ها، و بیش از زور و اجبار، نیاز به کار فرهنگی و اخلاق سازی داریم. نکته‌ای که می‌تواند روال کنونی برخورد با بدحجابی را تغییر دهد و بر تاثیرپذیری آن بیافزاید توجه به همین سخن است.

 


این د استان را حتما بخوانید

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 


پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.



پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
 


وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟
 


شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"


عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
 


گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.
 


اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.
 


حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.


گفتگوهایی کودکانه با خدا

کودکانه

خدای عزیز!
به جای این که بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟



خدای عزیز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.



خدای عزیز!

اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، ک;فش‌های جدیدم رو بهت نشون می دم.



خدای عزیز!

شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های ر;وی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.



خدای عزیز!

در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چه کار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام م;ی‌دهد؟



خدای عزیز!

آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟



خدای عزیز!

این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های ز;شتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟



خدای عزیز!

آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه این طوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟



خدای عزیز!

چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟



خدای عزیز!

من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟



خدای عزیز!

آیا تو واقعاً منظورت این بوده که "نسبت به دیگران ه;مان طور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟" اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.



خدای عزیز!

به خاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.



خدای عزیز!

وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.



خدای عزیز!

لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.



خدای عزیز!

من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با این همه مو در تمام بدنش.



خدای عزیز!

برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها!



خدای عزیز!

فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.



خدای عزیز!

من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.



خدای عزیز!

فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو به خاطر این که الان تو خدایی، نمی‌زنم.



خدای عزیز!

ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.



خدای عزیز!

آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: "تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کار رو می‌کردم.



خدای عزیز!

لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.



خدای عزیز!

هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی دیدم، معرکه بود.


هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند . . .

پیامبر اکرم-ص:

هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند . . .

www.Parsiblog.com

میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر

را به همه مادران وبانوان محترمه 

تبریک و تهنیت میگوئیم . . .